تبلیغات
خانواده خوشبخت
خانواده خوشبخت
اساس زندگی خانوادگی را بر مهربانی و گذشت وصمیمیت و خدمت قرار دهید.

سلام بازدید كنندگان عزیز از اینكه به وبلاگ من سرزدید بسیار خوشحالم امیدوارم با مطالعه مطالب این وبلاگ اوقات خوبی داشته باشید .

مدیر وبلاگ : محمد احمدی

نیایش

چهارشنبه 10 فروردین 1390  ساعت: 05:53 ب.ظ

نوع مطلب :مطالب متفرقه ،

نظرات() 

الهی!نام تو مارا جواز !

و مهر توما را جهاز !

الهی ! شناخت تو ما را امان ,

و لطف تو ما را عیان .

الهی !فضلِ تو ما را لوا , و کنف تو ما را مأوی !

الهی !ضعیفان را پناهی،قاصدان را بر سر راهی ، مؤمنان را گواهی ، چه بود که افزایی و نکاهی ؟

برگرفته از کتاب مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

 



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:چهارشنبه 10 فروردین 139005:52 ب.ظ

نشان شخصیت

جمعه 7 شهریور 1393  ساعت: 02:37 ب.ظ

نوع مطلب :روایت هاو حکایت ها ،

نظرات() 


مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟» پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟ هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟ نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود. مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود. مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست.



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:جمعه 7 شهریور 139302:42 ب.ظ

شیطان و فرعون

پنجشنبه 1 اسفند 1392  ساعت: 08:43 ب.ظ

نوع مطلب :روایت هاو حکایت ها ،

نظرات() 

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می کرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه ی انگوری به او داد و گفت :

اگر تو خدا هستی ،پس این خوشه را به طلا تبدیل کن !

فرعون یک روز از او مهلت خواست .

شب هنگام  در این اندیشه بود که چه چاره ای بی اندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا درآورد .

فرعون پرسید : کیستی ؟

ناگهان دید که شیطان وارد شد .

شیطان گفت :خاک بر سرخدایی که نمیداند پشت درکیست !

پس وِردی بر خوشه ی انگور خواند و خوشه ی انگور طلا شد .

بعد خطاب به فرعون گفت : من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم ،آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی ..؟!

پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت : چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی ؟

شیطان پاسخ داد : زیرا می دانستم که از نسل او همانند تویی به وجود می آید !



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:پنجشنبه 1 اسفند 139208:44 ب.ظ

کریم

پنجشنبه 1 اسفند 1392  ساعت: 07:20 ب.ظ

نوع مطلب :داستان های آموزنده ،

نظرات() 

درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد .

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره ای به او کرد .

کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .

کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟

درویش گفت :

.

.

نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم ؛ آن کریم

به تو چقدر داده است و به من چقدر داده ؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت : چه می خواهی ؟

درویش گفت :همین قلیان مرا بس است .

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و فروخت .

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم

خان رفته و تحفه ای برای خان ببرد .

پس جیب درویش را پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد ...

روزگاری سپری شد ...

درویش جهت تشکر نزد خان رفت .

ناگهان چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره ای به کریم

خان زند کرد  و گفت :

نه من کریمم نه تو...

کریم فقط خداست ،

که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش است !!!



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:پنجشنبه 1 اسفند 139208:37 ب.ظ

کشاورز

پنجشنبه 1 اسفند 1392  ساعت: 07:00 ب.ظ

نوع مطلب :داستان های آموزنده ،

نظرات() 

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا شب در مورد چیزی شکایت میکرد.

تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

روزی ، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایبانی راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.

بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و او در دم کشته شد.

 در مراسم تشییع جنازه ، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.

هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید: پس مردها چه می گفتند !؟

کشاورز گفت :

آنها میخواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه ..!!

 



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:پنجشنبه 1 اسفند 139207:12 ب.ظ

دست های پینه بسته مادر

پنجشنبه 1 اسفند 1392  ساعت: 06:16 ق.ظ

نوع مطلب :نکنه های عبرت آموز ،

نظرات() 


ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ، ﻭﻓﺘﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ          ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟          ﺯﻝﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ !!!          ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ          ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽﺳﭙﺮﺩﯾﻢ !          ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ          ﺩﺍﺭﯾﻢ !          ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ!          ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟ !          ﺧﺐ! ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺟﻮﻭﻥ ﺷﺪﯼ ﻭ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ          ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...          ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯿﻬﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ، ﺣﺴﺶﮐﻨﯽ !          ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ، ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ، ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ .



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:پنجشنبه 1 اسفند 139206:22 ق.ظ

دانه فراموش شده

پنجشنبه 1 اسفند 1392  ساعت: 12:21 ق.ظ

نوع مطلب :نکنه های عبرت آموز ،

نظرات() 


اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی ... باران به تو خواهد گفت کجا کاشته ای .. پس خیر را بکار بالای هر زمینی و زیر هر آسمانی و با هر کسی .. پس تو نمیدانی کجا آن را خواهی یافت و کی؟! زیبایی و نیکی را بکار اگرچه در غیر جایگاهش باشد ... که کار نیک ضایع نمیشود هر جا که کاشته شود ... پس چه زیبا است بخشش ... ممکن است پاداش آن را در دنیا بیابی یا اینکه برایت ذخیره ای در آخرت باشد ... شادی کسی را ندزد و قلب کسی را نشکن ... عمرمان کوتاه است و در قبرهایمان نیاز به کسی داریم که برایمان دعا کند نه بر علیه ما ... خودتان را عادت دهید که روزهایتان .. احترام .. انسانیت .. نیکی .. زندگی باشد! اثر زیبا می ماند و اگر چه شخص به وجود آورنده آن نباشد.



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:پنجشنبه 1 اسفند 139206:09 ق.ظ

لبخند

یکشنبه 21 فروردین 1390  ساعت: 04:53 ب.ظ

نوع مطلب :مطالب متفرقه ،

نظرات() 

ده نکته مهم و اساسی در مورد لبخند

1- لبخند جذابتان می کند:


همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده
می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

2-لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد
:


دفعه بعدی که احساس
بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

3- لبخند مسری است: 


لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر
می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید


ادامه مطلب


نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:--

زندگی ها را نجات دهید

شنبه 20 فروردین 1390  ساعت: 12:16 ب.ظ

نوع مطلب :مطالب متفرقه ،

نظرات() 

زندگی ها را نجات دهید

    داشتن آسپیرین در منزل همیشه مهّم است

    چرا باید آسپیرین را در کنار خود داشته باشید؟

    در باره حمله قلبی ،علاوه بر احساس درد در بازوی چپ،

    علایم  د یگری برای حملهً قلبی وجود دارند

    درد شدید در چانه ، حالت تهوّع وعرق کردن زیاد

      نیز باید مورد توجّه قرار گیرد

    توجّه :

    ممکن است در زمان حملهً قلبی هیچ دردی در قفسهً سینه احساس نشود

    حدود  60% افراد که در خواب دچار حملهً قلبی شده اند

     هرگز بیدار نشده اند


ادامه مطلب


نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:--

خطاب به هر عروسی که دنبال خوشبختی است: به تو عروس امروز و مادر فردا

چهارشنبه 17 فروردین 1390  ساعت: 09:05 ب.ظ

نوع مطلب :خانواده ،

نظرات() 


چند نصیحتی که سعادت را برای تو در زندگی آینده تحقق می بخشند:

1. سعی کن بدانی که همسرت چه چیزی را دوست دارد ، همان را انجام بده و  آنچه را که دوست ندارد، انجام نده

2. هرگز دروغ نگو به خصوص با شوهرت همیشه صادق  و صریح باش ،تا اگر هم اشتباهی مرتکب شدی تو را ببخشید، امّا اگر به او دروغ بگویی به تو اطمینان نخواهد نمود ، خداوند نیز خطا و فراموشی را برای انسان عذر قرار داده ، امّا دروغ را عذر قرار نداده است.

3. اگر گاهی نظر و دیدگاه شوهرت را در باره ی چیزی نادرست دانستی ، جلوی خویشان و نزدیکان عیبها و محاسن یا عادتها و نظرات او  وهر چیزی را که مناسب نمی دانی را بیان نکن.

4. از نیش و کنایه بپرهیز زیرا مردان، زنی را که با نیش و کنایه و تمسخر با آنان  صحبت می کنند، نمی بخشند، امّا می توانی با محبت و نرمی و ادب، درباره ی عیب هایش با او صحبت کنی و این صحبت لازم است تنها بین تو و او باشد ، نه جلوی دیگران.


ادامه مطلب


نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:--

اندرزهای هفتگانه (1)

چهارشنبه 17 فروردین 1390  ساعت: 09:00 ب.ظ

نوع مطلب :نکنه های عبرت آموز ،

نظرات() 

از علی رضی الله عنه سئوال شد:

1- چه چیزی از آسمان سنگین تر است؟ فرمودند: بهتان و تهمت  از انسان های پاک و درستکار.

2- چه چیزی از زمین وسیع تر است؟ فرمودند: حق از زمین وسیع تر است.

3- چه چیزی از دریا غنی تر است؟ فرمودند:  قلب قانع از دریا غنی تر است.

4- چه چیزی از سنگ سخت تر است؟ فرمودند: قلب منافق از سنگ سخت تر است .

5-چه چیزی از آتش سوزان تر است؟ فرمودند: سلطان ستمکار از آتش سوزان تر است.

6- چه چیزی از زمهریر سرد تر است؟ فرمودند: نیاز و احتیاج به نزد انسان خسیس.

7- چه چیزی از سم تلخ تر است؟ فرمودند: تلخ تر ازسم، صبر است.


نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:--

  • کل صفحات: 14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو