تبلیغات
خانواده خوشبخت - داستان “دانه ای که سپیدار بود”
خانواده خوشبخت
اساس زندگی خانوادگی را بر مهربانی و گذشت وصمیمیت و خدمت قرار دهید.

سلام بازدید كنندگان عزیز از اینكه به وبلاگ من سرزدید بسیار خوشحالم امیدوارم با مطالعه مطالب این وبلاگ اوقات خوبی داشته باشید .

مدیر وبلاگ : محمد احمدی

داستان “دانه ای که سپیدار بود”

پنجشنبه 11 فروردین 1390  ساعت: 09:31 ق.ظ

نوع مطلب :داستان های آموزنده ،

نظرات() 

داستان “دانه ای که سپیدار بود”

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.

دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.

خدا گفت:  اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.

دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند. سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.



نوشته شده توسط:محمد احمدی

ویرایش:--

healheelpain.wordpress.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:32 ق.ظ
It's the best time to make some plans for the longer term and it's time to be happy.

I have read this publish and if I may just I wish to counsel you some interesting issues or advice.

Perhaps you could write subsequent articles regarding this article.

I desire to learn more things about it!
elayneuong.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 04:39 ب.ظ
Great article! That is the type of info that are meant to be shared
around the web. Shame on the search engines for no longer positioning this put
up higher! Come on over and visit my web site .
Thanks =)
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:36 ب.ظ
With havin so much content and articles do
you ever run into any problems of plagorism or copyright
infringement? My site has a lot of exclusive content I've either authored myself or outsourced but it seems
a lot of it is popping it up all over the internet without my authorization.
Do you know any solutions to help prevent content from
being stolen? I'd certainly appreciate it.
soheila
پنجشنبه 11 فروردین 1390 11:25 ق.ظ
harfaye ghashangi bodan kheyli ham khob adam be zendeghi omidvar mishe mer30 az blog zibat!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو